پژوهش

چگونه فرزندی خلاق بپروریم؟ |آدام گرنت. زهرا کبیری


چگونه فرزندی خلاق بپروریم؟
قدم اول: کنار بکشید!


نقل از نشریه نیویورک تایمز/آدام گرنت. ژانویه 2016
تهیه و ترجمه: نشر وَرتا-زهرا کبیری

نوابغ در دو سالگی خواندن را می آموزند. در 4 سالگی آهنگهای باخ را می نوازند، در شش سالگی شمردن اعداد به صورت معکوس را یاد می گیرند و به زبانهای خارجی، روان صحبت می کنند.
همکلاسیهایشان با حسادت خجالت می کشند و والدینشان انگار بلیط لاتاری را برده اند، غرق در شادی این پیروزی هستند.
اما به نظر تی. اس . الیوت، این  جایگاه آنان، تمایل به پایان یافتن نه با یک انفجار، بلکه با ناله ای زوزه مانند دارد!
جایزه معتبر جهانی علوم برای دانش آموزان دبیرستانی به عنوان جایزه ای معتبر در امریکا شناخته می شود. تحقیقات نشان داده است که در طول برگزای این مسابقه، حدود 2000 نفر نوجوان توانسته اند فینالیست  این مسابقات شوند. اما تنها یک درصد ازانها آکادمی ملی علوم را به پایان رسانده اند و تنها هشت نفر ازین افراد جوایز نوبل را به دست آورده اند.
کودکان اعجوبه به ندرت به نوابغی تبدیل می شوند که جهان را تغییر می دهند. به نظر می رسد که آنها احتمالا از مهارتهای اجتماعی و هیجانی برای عملکرد در جامعه، ناتوان هستند.
با اینحال، زمانی که به شواهد نگاه می کنیم، این توضیح کافی نیست:
زیرا تنها کمتر از یک چهارم کودکان نخبه از مشکلات هیجانی و اجتماعی رنج می برند.
 در واقع چیزی که آنها را عقب نگاه می دارد، این است که یاد نگرفته اند نسخه ی اصیل یا ارجینال باشند.
آنها تلاش می کنند که تایید والدین و تحسین معلمانشان را به دست بیاورند، اما همینکه در سالن مسابقات شطرنج رقابت می کنند، ناگهان اتفاقی غیر منتظره می افتد: تمرین کردن کافی بوده است، اما باعث نمی شود شیوه ی جدیدی را در مسابقه ارائه کنند.
کودک اعجوبه یاد می گیرد که ملودیهای موزارت را بنوازد، اما به ندرت ملودیهایی از خودش خلق می کند.
او انرژی خود را بر استفاده از دانش موجود متمرکز می کند، و نه اینکه بینش جدیدی تولید کند.
  او بجای اینکه خودش اختراع کند، با قوانین کدگذاری شده خود را تطبیق می دهد.
تحقیقات نشان می دهد که خلاقترین کودکان، احتمالا به دست آموزی خانگی برای معلمانشان تبدیل می شوند و در پاسخ، بسیاری از آنها می آموزند که ایده های خودشان را برای خودشان نگاه دارند.
ویلیام درسیژ، منتقد، معتقد است که آنها تبدیل به گوسفندی رام می شوند.
در بزرگسالی، بسیاری از نخبه ها، متحصصان رشته خود و رهبران سازمانهای خود می شوند. با این حال، تنها بخش کوچکی از کودکان نخبه، سازندگانی انقلابی خواهدند شد؛
  کسانی که، تحولی دردناک بایست در خود ایجاد کنند تا نهایتا بخشی از خود را بازسازی کنند.
اما اکثر نخبه ها این جهش را انجام نمی دهند. آنها تواناییهای فوق العاده ی خود را بدون اینکه جهشی ایجاد کنند، تنها با درخشیدن در وظیفه شان نشان می دهند.
آنها احتمالا پزشکانی می شوند که بیماران خود را درمان می کنند، بدون اینکه برای بهبود سیستم پزشکی مبارزه کنند یا وکلایی که با قیمتهای ناعادلانه از موکل خود دفاع می کننند، بدون اینکه سعی در تقییر و تحول در قوانین داشته باشند.
حال با این توصیفات برای پرورش یک کودک خلاق بایست  چه کرد؟


مطالعه ای دو گروه از والدین دانش آموزان در مدرسه ای را با هم مقایسه می کرد. یک گروه از دانش آموزان دارای بیشترین نمره خلاقیت بودند و گروه دوم، خلاقیت ویژه ای نداشتند.
تحقیقات نشان داد که والدین فرزندان معمولی، به طور متوسط 6 قانون را در منزل برای فرزندانشان لحاظ می کردند، مثل ساعت خواب و برنامه ریزی برای انجام تکالیف. در حالیکه والدین فرزندانِ با خلاقیت بالا، به طور متوسط در منزل کمتر از یک قانون برای فرزندشان داشتند.
بنابراین ممکن است پرورش خلاقیت دشوار باشد، اما خاموش کردن خلاقیت کار راحتی ست.
با کاستن از قوانین، والدین، فرزندانشان را تشویق کرده بودند که خودشان فکر کنند. همانطور که روانشانس دانشگاه هاروارد، ترسا امبیل می گوید، این والدین تمایل دارند که بر ارزشهای اخلاقی تاکید کنند، نه بر اجرای  قوانینی خاص.
حتی در مرحله جلوتر، والدین ارزشهای اخلاقی را جوری پیش نبردند که فرزندشان  احساس فشار و خفگی کند.


روانشناسان، گروهی از معماران خلاق امریکایی را با گروهي از معماران با مهارت بالا، اما با خلاقيت پايين با هم مقايسه كردند:
چيزي ويژه درباره والدين معماران خلاق وجود داشت و آن تاکید بر تحول (رشد) کدهای اخلاقی خود فرد بود.
بله، اين والدين فرزندانشان را تشويق كرده بودند كه برتري و موفقيت را دنبال كنند، اما علاوه براين آنها را به پيدا كردن "لذت در كار" نيز تشويق كرده بودند. فرزندان آنها اين اجازه را داشته اند كه ارزشهاي خود را ترتيب گذاري كنند و علاقمندي هاي شخصي خود را كشف كنند. و همين باعث شده بود كه به بزرگسالي خلاق تبديل شوند.
 هنگامي كه بنجامين بلوم، روانشناس، مطالعه اي درباره قهرمانان ورزشي، موسيقي دانان و هنرمندان طراز اول دنيا انجام داد، به اين نتيجه رسيد كه والدين آنها رؤياي پرورش يك سوپر أستار را در سر نداشته اند. بلكه آنها به انگيزه هاي ذاتي فرزندشان پاسخ مي دادند؛ هنگامي كه فرزندشان به مهارتي علاقه و اشتياق نشان مي داده، از او حمايت مي كرده اند.
نوازندگان پيانوي كنسرتها از زماني كه شروع به راه رفتن كرده اند، اساتيد نخبه نداشته اند. اولين درسهاي آنها از مربياني بوده كه به آنها نزديك بوده اند و آموختن را براي آنها سرگرم كننده كرده اند.
موزارت قبل از اينكه آموزش ببيند به موسيقي علاقمند بوده است. مري لو ويليام خودش يادگرفت چگونه پيانو بنوازد. ايزاك پرلمان بعد از اينكه از مدرسه موسيقي رد شد، خودش ويولن نواختن را آموخت.
حتي بهترين قهرمانان ورزشي هم شروعي بهتر از همتايان خود نداشته اند؛ وقتي دكتر بلوم با تنيس بازاني كه در ١٠ رتبه برتر تنيس جهان بودند، مصاحبه كرد، نشان مي داد كه هيچكدام از ابن قهرمانان در شكم مادران شان تمرين را شروع نكرده اند! تعداد كمي ازآنها تمرينهايي پر فشار انجام داده بودند، مثل تمرينهايي كه اندره آغاسي انجام داده بود. بيشتر آنها  يك چيز درباره اولين مربيانشان به ياد مي آوردند: مربيان،تنيس را برايشان لذت بخش كرده بودند

از زماني كه مايكل گليدويل، مبحث " قانون١٠هزار ساعت" را به عنوان مدت زماني كه فرد بايست در يك كار عملي صرف كند تا به موفقيت برسد را، پيشنهاد داد، پرسشهايي شكل گرفت، درباره زماني كه يك متخصص بايد براي موفقيت در كارش اختصاص بدهد،  و اينكه این زمان بايد بر اساس خود فرد و فيلد كاريش متفاوت باشد.
به همين دليل، با دو پرسش نگاهي به اين دو بحث مي اندازيم:

سوال اول:
 
آيا تمرين کردن، مي تواند باعث شود كه ما نتوانيم دامنه مطالعه خود را توسعه بدهيم؟

مطالعات نشان می دهند، هر چه بیشتر تمرین کنیم، بیشتر در دام استفاده از راههای آشنا برای تفکر کردن می افتیم. بازیکنان حرفه ای ورق بازی، بیشتر از تازه کارها در زمانی که قوانین بازی تغییر می کند، تقلا می کنند.
  حسابداران ماهر، در بکارگیری قوانین جدید مالیاتی، بدتر از تازه کارها عمل می کنند.

دومین سوال این است که چه چیزی مردم را تحریک می کند که مهارتی را بارها و بارها تمرین کنند؟
قابل اعتمادترین پاسخ این است: اشتیاق
اشتیاقی که از روی کنجکاوی طبیعی یا پرورش تجربه های اولیه ی لذت بخش، از انجام یک یا چندین فعالیت حاصل می شود.  
شواهد نشان می دهند، خلاقیت به «گستردگی» دانش و تجارب ما بستگی دارد، نه فقط به «عمق» آنها.
در مُد، مجموعه های اصیل تر از ذهن طراحانی می آید که بیشترین زمان فعالیت خود را در خارج از کشور صرف کرده اند.
در علوم، برندگان مدال نوبل، کمتراز میان نوابغ تک محور هستند و بیشتر از میان دانشمندانی است که به چیزهای مختلف علاقه نشان می دهند.
دانشمندان برنده جایزه نوبل، 22 بار بیشتر از دانشمندان دیگر احتمال انجام فعالیتهای بازیگری، رقاصی و شعبده بازی را داشته اند.
12 بار بیشتر احتمال نوشتن شعر، نمایشنامه و رمان، 7 بار بیشتر احتمال فعالیت در زمینه هنر و صنایع دستی، و دو برابر بیشتر احتمال نواختن ساز یا نوشتن موسیقی را داشته اند.
هیچ کس این دانشمندان را مجبور نکرده که به فعالیتهای هنری بپردازند.
این بازتابی از کنجکاوی خودشان است. و بعضی وقتها، این کنجکاوی آنها را به  شعله ور کردن آتش درونشان هدایت می کند.
 آلبرت انیشتین معتقد بود:
نظریه گرانش به شهود من خطور کرد، و موسیقی، نیروی محرک این شهود بود.
مادر انیشتین، در پنج سالگی او را به کلاس ویولن فرستاد. اما برای انیشتین جذابیتی نداشت..
عشق او به موسیقی درواقع زمانی که او نوجوان بود شکوفا شد. زمانی که او یادگیری موسیقی را متوقف کرده بود و سوناتهای موزارت را مسخره کرده بود.
انیشتین می گوید: عشق، معلمی بهتر از وظیفه است.

بنابراین بشنوید، ای مادر و پدرِ ها!.
شما نمی توانید برنامه ریزی کنید که فرزندی خلاق داشته باشید. می توانید نوعی خاص از موفقیت را برای فرزندتان برنامه ریزی کنید، اما بهترین چیزی که بدست خواهید آورد، یک ربات بلندپرواز خواهد بود!
  اگر می خواهید فرزندتان ایده های اصیل به جهان ارائه کند، باید به آنها اجازه بدهید که احساسات خودشان را دنبال کنند، نه احساسات شما را.

تهیه و ترجمه: زهرا کبیری

 

استفاده از مطلب فقط با ذکر منبع و نام مترجم