پژوهش

نقاشی:پیشنهادهایی برای والدین هنرمندان مضطرب کوچولو|الیس گراول

پیشنهادهایی برای والدین هنرمندان مضطرب کوچولو
نوشته: الیس گراول  نویسنده و تصویرگر
ترجمه: نشر وَرتا- زهرا کبیری

من نقاشی کردن را دوست دارم. ولی طراحیم خیلی عالی نیست. بعضی وقتها طراحیم اون شکلی که دلم می خواد نمیشه وگاهی به چیزی که کشیده ام نگاه می کنم و با خودم میگم: چرند کشیدم!
اما اهمیتی نداره، من طراحی کردن را دوست دارم و وقتی نقاشی می کشم اوقات خوشی دارم.
از آنجایی که دلم می خواد فرزندانم هم اوقات خوشی داشته باشن، خیلی به این فکر کردم که که چطور می توانم این اشتیاق را به به آنها هم منتقل کنم. من دو تا فرزند دارم ، بچه هایی که هنرمندن، اما خیلی به چیزی که می کشن با اضطراب نگاه می کنن و همیشه شک دارن که اثر خوبی کشیده باشن. درست مثل مادرشان که من هستم. و تشویق به اینکه آنها مثل هنرمندان اعتماد به نفس داشته بشند، کار آسونی نیست.
    دخترهام در حدود 3245 نقاشی در هر هفته می کشن! طراحی های اونها سراسر خانه، توی کوله پشتیها، روی دیوار اتاق خوابشان، اتاق کار من و هرجایی فکر کنید را پر کرده. حتی اگر مواظبشون نباشم کنار ظرف پنیرتو یخچال و بغل ظرف غذای گربه هم نقاشی می کشن!
  ومن متوجه شدم که نوع عکس العمل من به اونها خیلی روی اعتماد به نفسشان تاثیر گذاره.
این را کشف کردم که وقتی بهشون بگم «خیلی قشنگ نقاشی می کنی» یا «شما خیلی با استعدادین» باعث اضطراب بیشتر در اونها میشه.
این باعث میشه که آنها بترسن که اگر یک نقاشی را خراب کنند، دیگه باعث افتخار من نخواند بود.
 یک روز دختر کوچکترم که مثل مادرش خیلی کله شق هست، شروع کرد به فریاد زدن، چون فکر می کرد یکی از نقاشیهاش خوب نشده. او نقاشی را پاره کردو با گریه فریاد زد: «من اصلا خوب نقاشی نمی کشم»!
اینجا بود که فهمیدم اینکه من نقاشی دخترم را تایید کنم، برایش از نقاشی ای که کشیده، مهم تره. درواقع اون دیگه بخاطر لذت بردن نقاشی نمی کشید: او می خواست در سطحی نقاشی بکشه که فکر می کرد رضایت منو جلب می کنه.
اینجا بود که من شروع کردم به تغییر واکنشهام نسبت به نقاشیهای دخترم.
حالا وقتی که نقاشی اش را به من نشان می دهد، من سعی می کنم بدون قضاوت های ارزشی با او صحبت کنم. من دیگه نمی گم که نقاشیهات «قشنگه» یا «خوبه». من سعی می کنم از لذتی که اون در طول نقاشی کشیدن برده، قدردانی کنم. از تلاشی که داشته و ریسکی که کرده تا این موضوع یا نقاشی را بکشد.
من می خوام نظرات من دوباره او را تشویق کنه که جوری نقاشی بکشد که خودش دوست داره .
و به این نتیجه رسیدم که وقتی نظرهام را به شکل سوال مطرح می کنم، دخترم بیشتر تشویق میشه. تشویق میشه که درباره فرایند خلق اثرش حرف بزنه، درباره اینکه از کدام قسمت نقاشیش خیلی خوشش میاد و چطور می خواد پیشرفت بکنه.
در اینجا چند مثال ارائه می کنم از نظرهایی که در واکنش به آثار و خلاقیتهای دخترم می گویم. هدف من این هست که او این را درک کنه که برای من چیزی که او در هنگام نقاشی کشیدن تجربه می کنه مهمه، نه اینکه یک اثر خیره کننده خلق کنه:

طراحیتو خیلی با جزییات کشیدی، خیلی روی اون کار کردی نه؟

این خورشید بنفش رنگ، چقدر خاصه. همش از ذهن خودت اومده؟

 می بینم که داری چشمهای درشت مثل کارتونهای «مانگا» (ژاپنی) برای نقاشیهات می کشی. ازاین سبک خوشت میاد؟

شنیدم که داشتی موقع کشیدن نقاشی هیولا با خودت می خندیدی. فک کنم خیلی خوشت اومده ازش نه؟

قبلنا موقع کشیدنِ «دست»، یکم سختت بود، اما الان می تونی انجامش بدی. به خودت افتخار می کنی نه؟

کدام بخش این  طراحیتو خیلی دوست داری؟

من عاشق این هستم که تو رو موقع نقاشی کشیدن تماشا کنم.

 

شما چطور؟ به عنوان مادر و پدر چجوری نسبت به اثر هنری فرزندتان واکنش نشان می دهید؟