پژوهش

هنر و خلاقیت و نقش آن در روزهای سخت| کیلی بارتولومئو. زهرا کبیری


نقش هنر و خلاقیت برای کنارآمدن کودکان با ضربه ی ناشی از اتفاقات سخت

نوشته کیلی بارتولومئو. فوریه ۲۰۲۰ | تلخیص و بازنویسی: نشر وَرتا. زهرا کبیری

زمانیکه در استرالیا آتش سوزی مهیبی رخ داد، بسیاری از کودکانی که در اطراف محل آتش سوزی زندگی می کردند و شاهد نزدیک شدن آتش به سمت خودشان بودند، کلمات لازم برای پردازش این سانحه و بیان این اتفاق را نداشتند، تا اینکه به انجام فعالیتهای هنری روی آوردند.

در موقعیتهای اینچنینی، برای کودکان و همچنین بزرگسالان، سخت است که بتوانند اتفاقی را که می بینند، می شنوند و حس می کنند را درک کنند.
راب گوردون، روانشناس استرالیایی و عضو صلیب سرخ می گوید: هنر می تواند به عادی سازی موقعیتهای غیرعادی کمک کند.
او می گوید: وقتی شما در موقعیت وحشت آوری قرار می گیرید، شیمی مغز که از آدرنالین ناشی می شود، در بخش راست مغزتان تشدید می شود؛ بخشی که با آن به تصاویر فکر می کنید.
وقتی شما تجربه های احساسی عمیقی دارید، کلمات در انتقال آنها ناتوان اند و اغلب مردم نمی دانند که چگونه درباره آن احساس توضیح بدهند.
اینجا جایی است که موسیقی، درام، هنر و رقص به کمک ما می آیند و آنگاه می توانید راهی برای گفتگو کردن داشته باشید.

از طریق هنر پیوند ایجاد می شود:
دانا استر یکی از معلمان مدرسه ای است که بعد از آتش سوزی مهیب استرالیا شروع به انجام فعالیت هنری با کودکان کرد.
او می گوید: بسیاری از بچه ها بعد ازین واقعه شبها کابوس می دیدند و برگزاری این برنامه های هنری حکم کاتالیزوری را داشت که شاید اگر نبود، آنها از گفتگو درباره آن اتفاق عاجز بودند.
این یک پیوند هم بین ما ایجا می کرد، اینکه همه ی ما با هم این موقعیت آسیب زا را از سر گذرانده ایم و احساساتی شبیه به هم داریم.
دکتر گوردن می گوید: بیان هنری راهی است که با آن کودکان می توانند اتفاقات سخت را از ذهنشان بیرون کرده و شروع به گفتگو کردن درباره آن اتفاق کنند.

تروما (ضربه ی ناشی از حادثه) صحبت می کند:
دکتر گوردون روانشناس استرالیایی می گوید: گفتگویی که در آثار این کودکان بازتاب دارد، بسیار مهم است و بایست میان ترس کودکان و واقعیت تمایز قائل شد.
این اتفاقی متداول است که کودکان بعد از داشتن تجربه ای آسیب زا، موضوع خاله بازی هایشان درباره فاجعه ای باشد و آدمهایی که نقششان را بازی می کنند در طول بازی کشته بشوند.
این نشان می دهد که آنچه آنها در ذهن خود دارند، بدترین احتمال ممکن است.
کاری که ما می کنیم این است که این واقعیت را در ذهن آنها درج کنیم، که در زمان آتش سوزی (یا موقعیتهای بدی که داشته اند) ، بعضی بزرگترها کمکشان کرده اند، هوایشان را داشتند، آنها را از موقعیت های ناامن بیرون آورده و مراقبشان بودند.
به نظر او پرسیدن سوال درباره ی اینکه چه کسی آنها را امن نگاه داشته یا مراقبشان بوده، کمک می کند که تمرکز کودکان از ترسهایشان به سمت واقعیت تغییر جهت بدهد.
بنابرای شما به کودک کمک می کنید که قسمتهای جاافتاده ی این اتفاق را به هم بچسبانند و این به آنها دیدگاه متعادلتری درباره اتفاقی که افتاده می دهد.

بازتاب دادن تجربه ها با هنر، رقص و بازی نمایشی:
 دکتر گوردون می گوید: کودکان پس از تجربه ی یک رویداد آسیب زا، خودبخود به نقش آفرینی می پردازند.
در مهدکودکی در استرالیا، کارمن دژاردینس به عنوان مربی هنر این دیدگاه متعادل را با رقص نمایشی که شامل آتش سوزی و رویش مجدد بوته ها بود، در بچه ها نهادینه کرد.
او می گوید: ما از روسری های رنگی نارنجی، زرد و قرمز برای نمایش دادن شعله های آتش استفاده کردیم و از روسری های آبی برای باران و روسری سبز برای بوته ها. توالی اتفاقها را نشان دادیم، اینکه در آخر این حوادث، بازهم گلها و گیاهان سبز خواهند شد.
او ادامه می دهد:
یک دفتر بزرگ روی زمین به صورت باز شده بود که کودکان با کشیدن خطها و فرمها و الگوهای مختلف، و پاشیدن رنگ، تصویر آتش سوزی را بازنمایی می کردند.
بنظر این مربی، بچه ها بعضی اوقات نمی دانند که چطور نگرانیها و افکارشان را به کلمات تبدیل کنند و بنابراین فرصتی برای بیان خودشان از راه هنر و رسانه های مختلف ایجاد می شود.
  آنها ممکن است هنوز مهارتهای زبانی کسب نکرده باشند تا درباره احساساتشان حرف بزنند و بنابراین این کار را با زبان هنر می توانند انجام بدهند.