پژوهش

داستان نویسی: چطور داستان خنده دار بنویسیم؟ برای نوجوانها|زهرا کبیری

 
آموزش داستان نویسی به زبان خودمونی. 
برای نوجوانهای علاقمند به داستان نویسی  
 
چگونه داستان خنده دار و طنز بنویسیم؟■
 
تابحال به این دقت کردید که چند تا حرف خنده دار با سوال "تابحال به این دقت کردید" شروع میشه؟! یا با "چه خبر"؟
با توجه کردن معمولی به اتفاقهای روزمره میشه کلی چیز خنده دار کشف کرد، چیزهایی که در حالت معمول بهشون توجه نمی کنیم. پس اگر دوست دارید کمی طنز چاشنی داستانهاتون کنید، چند راهکار بعدی را بخونید.
 
تمام قصه گوهای بزرگ، مثل طنز نویسها، از گذشته های دور تا الان، چند پرسش ساده می پرسیده اند: چه کسی؟ چه چیزی؟ چه موقع؟ کجا؟ چرا؟ و چطور؟
آنها از قرنها پیش هنگام نوشتن داستان به این سوالها جواب می داده اند. جوابهایی که یک نه یا آره ی ساده نیستند و نیاز به گفتن جزییات دارند. و هر چقدر جزییات خاصتری باشند، داستان جالبتر میشه.
 
با سوال "چه کسی" شروع می کنیم. یعنی "شخصیت طنز داستانتان". به کتابها، فیلمها و سریالهایی که شما را به خنده انداختن فکر کنید. آنها معمولا با مدلهای خاصی از شخصیتها پر شده اند. (به اصطلاح به این الگوهای شخصیتی  میگن "کهن الگو یا آرکتایپ"). مثل: آدم همه چیزدان، بازنده ی دوست داشتنی، رییس بد، آدم روان پریش، آدم خنگ. معمولا نمایشهای قدیم ایتالیا (کمدی دلارته) و نمایش تخت حوضی ایران هم این مدل شخصیتها را داشته و دارند. 
 
قانون کمدی اینه که برای خلق شخصیتهای خنده دار، به دنبال عیب های آنها بگردی و بعد با استفاده ازآن بازی را پیش ببری. یا می تونی با دست گذاشتن بر رفتارهایی که مخالف شخصیت یک آدم هست، داستان را خنده دار کنی: مثلا، وقتی یک آدم باهوش کار احمقانه ای انجام میده. یا وقتی یک آدم خنگ یک کار فراتر از انتظار می کنه. اینجور وقتها ما می خندیم چون توقع نداشتیم این شخصیتها چنین کارهایی انجام بدهند. 
"ارسطو" فیلسوف یونانی گفته: راز طنز، شگفت زده کردن است. 
 
شگفت زده شدن (یا نظریه ناهماهنگی) یعنی ما به چیزهایی بخندیم که سر جای خودشون نباشند و برخلاف توقع ما باشند. مثل: دوستی یک مورچه با فیل، ازدواج یک خوک با قورباغه، کشتی گیر بودن یک مارمولک، ورجه وورجه کردن یک پیرزن جدی در مهمونی، رقص یک گربه در مهمونی، رقص یک نوازد در مهمونی! (البته این سه تا شخصیت می تونن کارهای دیگه ای هم انجام بدهند!) 
 
یک راه جالب برای اینکه ناهماهنگی ها را پیدا کنیم، اینه که در کاغذ بنویسیم. وسط کاغذ یک کلمه (مثلا ترشی) بنویسید و بعد اطراف آن چیزهایی را که فکر می کنید به آن ربط دارند خیلی سریع بنویسید. از خودتان حین نوشتن سوال کنید: ترشی من را یاد کی می اندازه؟ چه خاطره ای از ترشی دارم؟ چه کسی خیلی ترشی می خوره؟ 
 
یک راه دیگه برای سر و سامان دادن به کمدی این هست که بجای آنکه چیزی را مشاهده کنیم، از ذهنمان استفاده کنیم. یعنی بجای اینکه بپرسیم "چه چیزی هست..." بپرسیم "چی می شد اگر...". 
مثلا چی می شد اگر بجای اسب دو تا نارگیل داشتی! حتی اگر یک ایده بنظرتان افراطی یا خیلی پیش پا افتاده یا احمقانه می آید، باز هم آن را روی کاغذ بنویسید. ممکنه چیزهایی که برای تو معمولی باشه، برای یک آدم دیگه اینطور نباشه.
 
احمقانه ترین ایده می تواند به هوشمندانه ترین ایده تبدیل بشه. نظرت درباره ی اتفاقهای مسخره ای که در زندگی روزمره میفته چیه؟ تا بحال به این فکر کردید که چند داستان خنده دار درباره ی اتفاقهایی نوشته شده اند که برای ما آزاردهنده، خسته کننده و تحقیرآمیز بوده اند؟ 
ویل راجر طنزپرداز امریکایی گفته: همه چیز بامزه است، تا وقتی که برای شخص دیگه ای اتفاق بیفته!
پس اگر یک صبحِ پر از بدشانسی داشتی، تصور کن که برای شخصیتی که داری داستانش را می نویسی همون اتفاقها میفته. اینطوری حداقل تا بعد از ظهر یک داستان بامزه نوشته ای!
وقتی داستانت را نوشتی، با رعایت چند نکته می توانی به داستان جذابیت بیشتری بدهی. یک قانون در طنز نویسی داریم که می گوید داستان طنز را با یک اتفاق یا جمله ی بامزه به پایان ببر.  معمولا در جوک تعریف کردن هم همینطور است؛ درواقع چیزی که در پایان جوک، گفته یا فاش میشه، باعث میشه که ما بخندیم.  (قانون punch line).
 
طنز یک اتفاق ذهنی است. 
طنز با آزمون و خطا اتفاق میفته. 
و نوشتن، با نوشتنِ دوباره همراهه. 
پس سعی کن به نوشتن ادامه بدهی، به دنبال عیبهای شخصیتهای داستان بگرد، جزییات را کشف کن واز لغت هایی استفاده کن که جذاب و بامزه اند.
و یادت باشه: مهمترین قانونی که در نوشتن داستان طنز وجود داره، این است که موقع نوشتن، به خودت هم خوش بگذره! 
همانطور که "چارلز دیکنز" نویسنده ی بزرگ می گوید: هیچ چیزی در جهان به اندازه ی خندیدن و طنز، واگیردار نیست. 
 
منبع: TedEd
ترجمه و بازنویسی: زهرا کبیری. نشر وَرتا
ناشر کتابهای خلق شده به دست بچه ها